تبلیغات
دانشجویان علوم آزمایشگاهی دانشگاه تهران ورودی 90
  صدای ناز می آید
صدای کودک پرواز می آید
صدای کوچه های رد پای عشق پیدا شد
معلم در کلاس درس حاضر شد
یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد
بر پا
همه بر پا چه بر پایی شده بر پا
*
معلم نشئتی دارد
معلم علم را در قلب میکارد
معلم گفته ها دارد


صدای ناز می آید
صدای کودک پرواز می آید
صدای کوچه های رد پای عشق پیدا شد
معلم در کلاس درس حاضر شد
یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد
بر پا
همه بر پا چه بر پایی شده بر پا
*
معلم نشئتی دارد
معلم علم را در قلب میکارد
معلم گفته ها دارد
*
یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا
بچه ها برجا
معلم گفت فرزندم بفرما جان من بنشین
چه درسی...... فارسی دارید؟
کتاب فارسی بردار
آب و آب را دیگر نمی خوانیم
بزن یک صفحه از این زندگانی را
*
ورق ها یک به یک رو شد
معلم گفت فرزندم
ببین بابا .... بخوان بابا......بدان بابا
عزیزم این یکی بابا...........پسر جان آن یکی بابا
همه صفحه پر از بابا
ندارد فرق این بابا و آن بابا
بگو آب و بگو بابا
بگو نان و بگو بابا
اگر بخشش کنی با میشود با...با
اگر نصفش کنی با میشود با....با
*
تمام بچه ها ساکت
نفسها حبس در سینه
و قلبی همچو آیینه
یکی از بچه های کوچه بن بست
که میزش جای آخر هست
و همچون نی فقط نا داشت
و قلبش یک معما داشت
سوال از درس بابا داشت
نگاهش سوخته از درد و لبانش زرد
ندارد گوییا همدرد
فقط نا داشت
به انگشت اشاره سوال از درس بابا داشت
سوال از درس بابای زمان دارد
تو گویی درسهایی بر زبان دارد
*
صدای کوک اندیشه می آید
صدای بیستون ....فرهاد یا شیرین ....صدای تیشه آید
صدای شیرها از بیشه می آید
*
معلم گفت:
فرزندم سوالت چیست؟
بگفتا آن پسر
آقا اجازه
این یکی بابا و آن بابا یکی هستند؟
معلم گفت آری جان من
بابا همان باباست
پسر آهی کشید
اشک او در چشم پیدا شد
معلم گفت فرزندم
بیا اینجا چرا اشکت روان گشته؟
*
پسر با بغض گفت :این درس را دیگر نمی خوانم
معلم گفت: فرزندم چرا جانم؟
مگر این درس سنگین است؟
پسر با گریه گفت : این درس رنگین است
دوتا بابا یکی بابا؟
تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابای من نالان و غمگین است
ولی بابای آرش شاد و خوشحال است؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابای آرش میوه از بازار میگیرد؟
چرا فرزند خود را سخت در آغوش میگیرد؟
ولی بابای من هر دم زغال از کار میگیرد؟
چرا بابا مرا یکدم در آغوشش نمیگیرد؟
چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است؟
چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست میدارد
ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر به زور و ظلم میکارد؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابا مرا یکدم نمیبوسد؟
چرا بابای من هر روز میپوسد؟
چرا در خانه آرش گل زیتون فراوان است؟
ولی در خانه ما اشک  و خون دل به جریان است؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابای من با زندگی قهر است؟
*
معلم صورتش رزد و لبانش خشک گردیده است
ز روی گونه اش اشکی ز دل برخاست
چو گوهر روی دفتر ریخت
معلم روی دفتر عشق را میریخت
و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش
*
بگفتا دانش آموزان
بس است دیگر
یکی بابا در این درس است
و آن بابای دیگر نیز
پاک کن را بگیرید ای عزیزانم
یکی را پاک کردند و معلم گفت :
بجای آن یکی بابا
خدا را در ورق بنوس
و خواند آن روز
خدا بابا.... خدا بابا
تمام بچه ها گفتند :
خدا بابا

خدا بابا...

من این شعر چند وقت پیش یه جایی خوندم فکر کردم بد نیست شما هم بخونیدفقط آخرش بگم ار" آقای عباس پور" بود


نوشته شده در یکشنبه 1391/07/9 ، ساعت 21:19 توسط سهیلا فهیمی
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام به همه بازدید کننده های محترم. این وبلاگ بچه های علوم آزمایشگاهی دانشگاه تهران ورودی 90 هست.
اینجا رو متعلق به خودتون بدونید و ما خیلی خوشحال میشیم از نظرات همه شما استفاده کنیم. از اینکه با ما همراهید بی نهایت مسروریم.
آمار سایت
تعداد نویسندگان : 14 نفر
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
فروش بک لینک طراحی سایت